تبليغاتX
مُـــدام نــامـه

مُـــدام نــامـه

مـدام

 

 

السلام علیکم کل نذیر و منذور  ( از مشتقات نذر !! )

 

--) بعضی از آدمها نمیفهمند ! بعضی ها هم خودشونو میزنن به نفهمی !! یه عده هم هستن که کلا نمیدونن فهم چیه !!!  من که جز گروه اولم !  بقیه رو نمیدونم . گروه سوم هم قابل احترام هستن !! این وسط / یعنی دقیقا همین وسط / همین گروه دوم که وسط هم هست !! اینا آدمو اذیت میکنن !! آدم دلش میخواد یه کارهایی باهاشون بکنه !!  تا موقعی که توی حیطه ی شخصی خودشون هستن که مهم نیست ! ولی وقتی در مورد دیگران این رفتار رو بروز میدن آدم همه جاش چشم میشه و سراب میبینه و آب میخواد بلکه کمتر بسوزه !! / البته در مورد همه یه جور نیست / خب بالاخره شدت و حدتش فرق داره ! حتی عمق مسئله هم مهمه !! / من هی میشینم میگم اگه یه قدرتی داشتم یه زوری داشتم فلان بلا رو سر فلانی میاوردم !! میبینم خب اگه قدرت داشتم که خودمم میشدم مثل اونا !! / ولی انصافا هر جوری هم باشم مثل برادران خدمتگزار  ِ مردم ادعای مسلمونی ندارم !! / همینجا رسما اعلام میکنم که من کافرم !!!

حالا اینا ادعای مسلمونی دارن / ولی براحتی توی ماه حرام هر کاری بخوان انجام میدن !! حیف که اسلام دست و بالم روبسته وگرنه همینجا دهنمو باز میکردم و . . .  !!!

یه روزهایی هست که خیلی خاص هستن ! / از یه طرف آدم دلش نمیخواد تکرار بشن و از طرفی هم میگه کاش برگردم عقب و ایندفعه یه جور دیگه رفتار کنم ! آدمه دیگه !! معصوم که نیست !! اشتباه میکنه ! یهو یه چیزی به ذهنش میرسه و هزارتا پیشامد و پیامد واسش در نظر میگیره ! بعد هم میبینه انگار نه انگار !! / دنیا همونه که بوده !!  / فقط حیف !!

 

 --) میگه من که خودمو میکشم کنار !! ولی با این اوصاف یا بیست سال دیگه با عفو از زندان آزاد میشی یا همون بیست سال بعد با هارد دیسک ات یه نمایشگاه راه میندازی و حسابی معروف میشی !!

 

--) این روزها که گذشت !! ولی شما از این به بعد حواستون باشه هر وقت از کنار گاوی / گوسفندی یا هر چیزی توی این شمایل رد میشین !! خیلی فکر نکنین اونا به حساب نمیان !! خیلی اخلاقها و رفتارها و عادتهاشون مثل آدمهاست !! / البته شاید اخلاق آدمها مثل اوناست !!!! خلاصه شباهت زیاد دارن !! دستمال هم جلوی دماغشون نمیگیرن !!

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 2:39  توسط مُـــــــــــــــدام  | 

 

 

السلام ای مردم

# تجربه همیشه به آدم نکات ظریفی رو نشون میده که هرچقدر هم بخونی و بشنوی / به چشمت نمیاد ! بنده پس از سالیان دراز و کسب تجربه به این مورد دست پیدا کردم که میشه ! چند سال پشت سر هم ! و سالی حداقل دو بار ! / کنکور داد !! و در تمام این دوران فقط از یک مداد استفاده کرد و حتی !! یک بار هم آنرا نتراشید !!! از این موضوع میشه به خیلی چیزها رسید ! به اینکه آدم میتونه چقدر صرفه جو باشه ! به اینکه اصلاح الگوی مصرف تا کجا میتونه عمیق باشه !! به اینکه همیشه هم نباید پدر تجربه بسوزه !! به اینکه زندگی رو چقدر میشه ساده گرفت ! "زندگی دادن یک کنکور است !!! " / خلاصه کلی برداشت میشه داشت ! حالا لازم نیست همه رو هم برداشت ! میشه برنداشت !!

آخرش اینکه !! اینقدر ما رو نتراش !!!

 

# این پاییز هم مثل چیز اومد و رفت !! خیلی ازش نمونده !! داره میره /  ولی مزه نداد / بد نبود البته ولی اونجوری که باید و شاید نبود !!! مخصوصا که آلودگی هوا هم کم بود !!

 این روزها بهترین کاری که انجام میدم خوندن خبر و گاهی دیدن یه تیکه از یه فیلمه که اونم خیلی زود بی خیالش میشم ! برای انجام هیچ کاری عجله ندارم /  اصراری به رسیدن به آخر هیچ مسیری نیست /  و تنها کاری که در انجامش کمترین تاخیر رو دارم قدم زدن دم غروبه !!   / نه اینکه خیلی احساساتی و شاعر مسلکم !!!

 

# پیچ در پیچ / مثل باد و بارون / دخترک عشوه کنان دوان دوان و پسرک در پی اون قدم هاشو بزرگتر میکنه / هر چی بیشتر تلاش میکرد فاصله بیشتر میشد. دویدن و دویدن / دستهاشون پر بود / پر از زندگی / جهان زیر پاشون میلرزید. دنیا داشت راه خودشو میرفت / ولی انگار دنیای اونا فرق داشت ! کوچیک بود . چیزهایی بزرگتر از دنیا داشتن / هر روز بارها و بارها این دنیای کوچیک و طی میکنن.

 

# نمیدونم سفید شدن موها برای من نشانه ی گذران عادیه عمره !! یا نشانه ی اتفاقی خاص !! ولی خب برعکس خیلی ها که از داشتن موی سفید ناراحت میشن / من ناراحت نمیشم ...  گاهی احساس شادی خاصی هم بهم میده ! ولی در مورد ریزش مو نمیدونم  میتونم این حس رو داشته باشم یا نه !!! میبینی ؟!! دارم پیر میشم !!

 

# گاهی به همه چیز پشت میکنی تا روبروی چیزی بایستی ! غافل از اینکه اون طرف پشت و رو نداره !!( از سخنان گهربار خودم بود ! )

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 2:4  توسط مُـــــــــــــــدام  | 

 

 

در زمان های دور یه پستی گذاشته بودم در مورد داماد و املت ! اگه خاطر مبارک باشه داماد دوست من بود ! ( فعل ماضی رو اینجا عمدا استفاده کردم !! ازدواج کرد دیگه ! تموم شد !! ) گفتم یه گوشه ی دیگه از مراسم رو هم بگم ! 

روز عروسی من نشسته بودم یه گوشه و در تفکرات خودم غرق بودم ! یه بنده خدایی هم کنار من نشسته بود / آشنا بودیم با هم / میشناختمش / سنش هم کم نبود /  هی به من میگفت فلانی تو چرا هیچی نمیخوری ؟!  منم که مثل همیشه سر به زیر / گفتم که نمیتونم بخورم ! / هی اصرار میکرد و هی میوه و شیرینی میاورد نزدیک من !  دیگه فکر کرد من خیلی تعارف میکنم ! گفت اصلا بیا این خیار و پرتقال رو  برای من پوست بکن ! منم حرفی نزدم و شروع کردم / به سادگی و به راحتی  اول خیار رو پوست کندم و بعد هم پرتقال رو ! ولی !!! به طرف برنگردوندم که !!  یعنی به روی خودم نیاوردم /  درسته که طرف میخواست اینجوری  منم میوه بخورم / ولی  بیشتر تمایل داشت که با هم بخوریم !!!  ولی تا آخر مراسم کسی نتونست جلوی منو بگیره !! 

حالا این موضوع یه بخشش به همون مشکل تغییر وضعیت من برمیگرده !!  / که حتی توی همچین  مواردی هم منو اذیت میکنه !! / و یه بخشش هم مربوط  به معده است ! که نامرد انگار  همیشه پر و سنگینه !  نذارین معده تون اینجوری بشه / اونوقت جایی که دلتون میخواد بخورین ضرر میکنین !! 

تازه داشتم دو تا میوه میخوردم که هی گفتن بیا برو اون بالا پیش داماد بشین / نمیدونم رفیقم چند ساله هستین و از این هندوونه ها ! قبلش که دیدمش خیلی بهش دقت نکرده بودم ! اینبار بهتر دیدمش !  نمیدونم چی شد که یهو دورمون خلوت شد ! اول از همه یه کم گل و بلبل نثار درگذشتگان کردیم / بعد بهش گفتم فلانی  تو آرایشگاه هم رفتی یا نه ؟!!! آخه یه چیزی دیده بودم که اینو پرسیدم ! انگار داغ دلش تازه شد !!  گفت : رفتم وقت بگیرم ! بهم مجله نشون داد و هی قیمت داد ! / منم که فقط میخواستم از سر و ته خرج بزنم ! دیدم هر مدلی که نشون میداد یا خوب نبود یا خیلی ساده بود ! منم اومدم خونه و خودم موهامو  مرتب کردم !! منم گفتم ! آره / معلومه ! از این آت و آشغالا هم زدی به سرت / یه تیکه اش خیلی تابلوئه / انگار بچه چیز مالیده بهش !! 

 حالا من تو این فکر بودم که اصلا کل خرج عروسی اضافیه !! میدونم که همتون قبول دارین ! که چی یه مراسم پر خرج بگیرن / این وسط فقط خانمها خوش به حالشون میشه که هی با لباس و زیورآلات و اینا روی همدیگه رو کم کنن ! کلی برنامه ریزی میکنن برای رفتن به یه عروسی ! کلی تلاش میکنن برای رسیدن به اهداف ! آخر سر هم دلشون خنک نمیشه و نگه میدارن برای مراسم بعدی !!!

 

 پ.ن : دوستمان در اولین اقدام مجردانه و خیلی مجدانه !  و زیبا  دعوت فرمودن به صرف شام و بعدشم قلیون !!!  امید جان از الان جای تو رو خالی میکنم ! واجب شد یه کاری بکنیم !!

 پ.ن : دیزی ۴۰۰۰ تومنی با ۵۰۰۰ تومنی خیلی بیشتر از هزار تومن با هم فرق دارن !! اینو نه تنها با چشمام دیدم ! بلکه با دندونام حس کردم !

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 2:9  توسط مُـــــــــــــــدام  | 

 

 

 السلام علیکم یا ایها البلاگیون

: ) نمیدونم چی شده که شبها مثل قبل نیست / خود شبها که نه ! منظورم حال و هوای نت توی شبه !! نمیدونم بلندی شب باعث میشه که دوستان زودتر برن به سمت خواب و رخت خواب یا دچار گرفتگی فصلی شدیم ! در طول روز هم که باز فعالیت به نسبت قبل کاهش محسوسی داشته ! خلاصه که پایه میخوایم ! چه شب / چه روز ! 

البته و صد البته که با بازگشت "عزیز رفته سفر"  حال و هوا تغییر خواهد کرد و رونق از دست رفته بر خواهد گشت !

: ) این روزها تلاش بسیاری میکنم برای رجوع به گاه های فرهنگی !! اوقات دیدن فیلم و خوندن کتاب ! / البته انگار یه کم زیادی سعی و تلاش کردم ! در هفته ی گذشته دو عدد فیلم به صورت ویژه و گربه شور دیدم !! / حدود ۴ یا ۵ صفحه هم مطالعه داشتم !!! / یه کار فرهنگی ِ دیگه هم انجام میدم / اونم اینکه بعضی روزها / صبح میرم روزنامه میخرم ! میذارم کنار کامپیوتر ! بهش دست نمیزنم تا شب ! شب احتمالا چون یا حوصله ندارم و یا اینکه یادم رفته بشقاب یا یه چیزی شبیه به اون بیارم کنار دستم !! از روزنامه به همین عنوان استفاده میکنم ! این دیگه نهایت کار فرهنگی بود ! البته با کمی تفکر به این نتیجه رسیدم که بازی هایی همچون تراوین هم خیلی خیلی فرهنگی حساب میشن ! مخصوصا توی سرورهای ایرانی ! / از این دست کارهای فرهنگی زیاده ! برای بکارگیری دوستان و بهره مندی و استفاده ی کاربردی از توانمندی های اینجانب ! باز هم براتون ذکر میکنم ! انشاا.. در آینده ی نزدیک

: ) چند دقیقه ای میشینیم روبروی هم ! ( البته نمیشه گفت روبرو ! یه کم پیچ و انحنا داره ! ولی با چرخش سر و صورت / و یه کم  ارفاق میشه همون روبرو ! ) میگم اوضاع بازار چطوره ! سرشو میندازه بالا و میگه  ...ال ِ  !! میگم شما که وضعتون خوبه بابا ! حالش دگرگون میشه ! میگه نا بابا ! اوضاع خوب نیست ! بعد از یه کم گفتگو میفهمم مغازه و دفتر  ِ کار رو به سه تیکه جدا تقسیم کرده و دو بخش رو اجاره داده !  تازه فهمیدم وقتی میگه اوضاع خوب نیست / یعنی چقدر خوب نیست !! این بنده خدا که سابقه ی ۴۰ ساله داره کاری اینجوری شده ! وای به حال تازه کارها !!

: ) عید بود ! ولی خوب نبود ! یعنی خیلی گرفته بود ! اصلا دیگه مدت زیادیه که هیچ عیدی مزه نمیده ! حالا خود مزه تعاریف مختلفی داره ! از لحاظ معنی واژه و نوع کاربرد و محل کاربرد / و حتی اینکه مزه ی چی میخواد باشه !!! ( این دو سه تا کلمه هم خودش ایهام ناجوری داره ). آخرش اینکه یا مشکل از منه ! ( که خیلی بعیده ! ) یا از عید ! ( که خیلی عجیبه ! ) یا از عوامل بیگانه و خودفروخته ! ( که همینه ! ) به نظرم بهتره یه پیشنهاد بدیم به دولت !! فخیمه ی کریمه ! که هر چی عید و عیدی و از این قرتی بازیاست جمع کنن !

 

 پ.ن : تعدادی عکس زیبا انتخاب کردم ! میدونم خوشتون میاد ! نیازی به خواهش و تمنا نیست ! زکاتش یادتون نره !

            4

        3

این یکی یه عکس ویژه است ! به هیچ وجه با عکسهای قبلی ارتباطی نداره !!

           تبسم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 5:9  توسط مُـــــــــــــــدام  |